يادداشت هاي من

يادداشت هاي من

تبلیغات

جای بنر های شما
سلام نمي دونم امروز چرا به سرم زد درباره ي طنز بنويسم ضمنا از تاخيردرعوض شدن مطالب عذر مي خوام

× ادامه مطلب ×

| نوشته شده در: ۱۲ مرداد ۱۳۸۹ ساعت:۱۱:۴۰:۳۱ توسط: مهديه اسدي موضوع: نظرات (0)

طنز چيست ؟

طنز (Satire) از اقسام هجو است اما فرق آن با هجو اين است كه آن تندي و تيزي و صراحت هجو در طنز نيست. وانگهي در طنز معمولا مقاصد اصلاح طلبانه و اجتماعي مطرح است طنز كاستن از مقام و كيفيت كسي يا چيزي است به نحوي كه باعث خنده و سرگرمي شود و گاهي در آن تحقيري باشد.

بين طنز و كمدي هم البته فرق است. در كمدي معمولا خنده به خاطر خنده مطرح است، اما در طنز خنده براي استهزاء است. بدين ترتيب طنز وسيله است نه هدف. در طنز كسي كه مورد انتقاد قرار مي گيرد ممكن است يك فرد خاص باشد يا يك تيپ يا يك طبقه يا ملّت و حتي يك نژاد. گاهي نويسنده قهرمان اثر را به سخره مي گيرد، اما مراد او كسي يا كساني بيرون از اثر ادبي است و بدين منظور حتي ممكن است از خود بدگوئي كند.

گاهي كساني كه دعوي و قصد اصلاح مفاسد اجتماعي و تهذيب اخلاق انساني را داشته اند، به شيوه ي طنز پردازي روي آورده اند و آثار عبيد در اين زمينه مشهور است. شاعران بزرگ ما نيز در خلاق آثار خود از طنز غافل نبوده اند كه به عنوان نمونه مي توان از سعدي و حافظ نام برد.

منتقدان فرنگي طنز را به دو نوع رسمي Formal  يا مستقيم Direct و غير رسم تقسيم كرده اند. در طنز مستقيم ، سخنگو اول شخص است. اين «من» ممكن است مستقيما با خواننده سخن بگويد يا با واسطه ي كس ديگري كه در اثر مطرح است و اصطلاحاً حريف adversarius ناميده مي شود. كار اين «پامنبري خوان» شرح و بسط و توضيح و تفسير طنز هاي سخنگو است.

در طنز مستقيم دو نوع اثر در ادبيات غربي معروف است كه عنوان آن ها از اسم طنزنويسان معروف رومي هوراس  Horace  و جوونال  Juvenal اخذ شده است. در طنز هوراسي  Horatian Satire سخنگو فردي مودب و زيرك است كه با طنزهايش بيشتر باعث سرگرمي و تفريح است تا خش و رنجش. زبان او نرم و ملايم است و گاهي خودش را به سخره مي گيرد و هدف انتقاد قرار مي دهد (مثل طنزهاي حافظ). ر طنز جوواني  Juvenalian Satire سخنگجو يك معلم جدي اخلاق است. سبك و زباني موقر دارد، مفسده ها و خطاها را كه به نظر او كاملا جدي هستند بدون گذشت مطرح مي كند و باعث تحقير و رنجش مي شود. برخي از طنزهاي دكتر جانسون از اين قبيل است.

اما طنز غير مستقيم، طنزي است كه در آن قهرمانان اثر، خود و عقايد خود را به سخره مي گيرند، گاهي هم نويسنده با تفسيرهاي خود و با سبكي روايي، جريانات را مسخره تر نشان مي دهد. يكي از انواع آن، Menippen Satire است كه از نام فيلسوف يوناني منيپووس  Menippus اخذ شده است. از انجا كه وارو  Varro يوناني هم به اين شيوه مي نوشت ، نورتروپ فراي در كتاب تشريح نقد ادبي ، به اين گون طنز  Varronian Satire  گفته است. به هر حال ، در اين شيوه، گروهي از شخصيت هاي ورّاج پر حرف كه فخر فروش و متفاضل اند و نمايندگان نِحله هاي مختلف فكري و فلسفي محسوب مي شوند، در طي مكالمات و بحث هاي گسترده ي خود - كه معمولا در يك مجلس صورت مي گيرد - عقايد و آرا و نقطه نظرهاي روشنفكرانه ي ديگران را به نفع خود به باد انتقاد و س خره مي گيرند. كانديد ولتر از اين قبيل است.

در ادبيات فارسي طنز چه به صورت شعر و چه به صورت نثر، به صورت قطعات كوتاهي در دست است و فقط در ساليان اخير و بعد از ر واج رمان نويسي است كه داستان هاي بلند مبتني بر طنز پديد آمده است، مانند آثار طنز نويس معروف ايرج پزشك زاد و برخي از آثار صادق هدايت. بزرگترين طنز نويس در ادبيات قديم فارسي، عبيد زاكاني است كه از او آثاري به نظم و نثر در طنز به جا مانده است. طنز نويس بزرگ معاصر شادروان علي اكبر دهخدا صاحب چرند و پرند است. از آنچه كه طنز  و هجو معمولا به هم رد آميخته است، برخي از قطعات ايرج ميرزا را هم مي توان طنز دانست.

اينك حكايتي در طنز از رساله ي دلگشاي عبيد زاكاني:

«دهقاني در اصفهان به خانه خي خواجه بهاء الدين صاحب ديوان رفت. با خواجه سرا گفت كه با خواجه بگوي كه خدا بيرون نشسته است و با تو كاري دارد. با خواجه بگفت، به احضار او اشارت كرد. چون در آمد پرسيد كه تو خدايي؟ گفت: آري. گفت: چگونه؟ گفت: حال آنكه من پيش، دهخدا و باغ خدا و خانه خدا بودم؛ نُوّاب تو، ده و باغ و خانه از من بستدند، خدا ماند.»

علاوه بر آثاري كه كلا به قصد طنز و هزل نوشته شده اند، در هر اثر جديي هم ممكن است طنز و شوخي و مطايبه ديده شود. گاهي اوقات حادثه آن قدر غير منتظره است كه ممكن است بي اختيار باعث خنده شود، به اين حالت طنز موقعيت Irony Of Situation مي گويند. مثلا در داستان ارمغان موبد The Gift Of Magi اثر او هنري وقتي قهرمان زن تناه دارايي خود يعني گيسوان بلندش را در شب كريسمس مي فروشد تا با آن زنجيري براي ساعت شوهرش بخر، متوجه مي شود كه شوهرش نيز تنها داراييش يعني ساعتش را فروخته است تا به او شانه جواهر نشاني هديه كند. در اينجا خنده، في الواقع خنده ي درد است.

شوخي و مطايبه عناصر و عوامي هستند كه در ادبيات از آن ها براي ايجاد نشاط و خنده در خواننده استفاده مي كنند. بذله گويي در قديم نشانه ي خش و ذكاوت بود و در انگليسي  Wit هم به معني زيركي و هم معني بذله گويي است. نظامي در چهار مقاله در باب شاعر مي نويسد: « و شاعر بايد كه در مجلس محاورت خوشگوي بود و در مجلس معاشرت خوشروي».

شوخي و مطايبه به قول فرويد ممكن است فقط براي خنده و تفريح باشد  Harmless Wit و يا هدف خاصي را در نظر داشته باشد و در آن طعنه و تعريضي باشد  Tendency Wit . فرنگيان شوخي و مطايبه Wit را فقط در زمينه هاي كلامي به كار مي برند، اما اگر در نمايش و فيلم، سر و وضع و رفتار و كردار كسي خنده دار باشد به آن Humour مي گويند.

ديگر از اقسام طنز و مطايبه، حاضر جوابي  Repartee است. در ادبيات ما مجانين عقلا و بهلول ها و افراد خردمند در جواب شاهان و بزرگان نكته يي در كار مي كردند و با حاضر جوابي خود، باعث تنبه مي شدند و گاهي خود يا ديگران را از مرگ مي رهاندند.

در خاتمه بد نيست كه چند كلمه يي هم در مورد «كاريكلماتور» كه در ساليان اخير در ايران به وجود آمده است بنويسيم. كلمه كاريكلماتور را به طنز ار تركيب دو كلمه «كاريكاتور» و «كلمه» ساخته اند. كاريلكماتور سخنان كوتاه حكيمانه و طنز داري است كه گاهي به كلمات قصار نزديك مي شود زيرا در آن نكته يي است. يكي از كساني كه به كاريكلماتور نويسي معروف شده است و در اين زمينه كتب مستقلي به چاپ رسانده؛ پرويز شاهپور است و اينكه چند نمونه از او:

سكوت، عاشق شنيدن است.

زنبور عسلي كه روي گل قالي بنشيند، دست خالي به كندو باز مي گردد.

مطالعه در گورستان احتياج به ورق زدن سنگ قبرها ندارد.

سوراخ موش، روزنه ي اميد گربه است.

بر گرفته از انواع ادبي دكتر شميسا

....................................

مدير انجمن طنز

فرمانده كل



× ادامه مطلب ×

| نوشته شده در: ۱۲ مرداد ۱۳۸۹ ساعت:۱۱:۳۷:۲۸ توسط: مهديه اسدي موضوع: نظرات (0)

 

عنوان : بهارستان طنز كه به زيبايي در قالب طنز گنجانده شده و در برنامه هاي مختلف راديو از آنها بهره گرفته شده است



زبان : فارسي
تعداد صفحات :
۲۴۶

درباره كتاب:

اين كتاب

در واقع گزيده ۶۱ سال كار ادبي ۱۳۸۵-۱۳۲۴ آقاي محمد حاجي حسيني در حوزه
طنز است. كه وي مدت
۳۵ سال (۱۳۸۵-۱۳۵۰) از آن مدت را در راديو فعاليت
داشته است. ايشان در حوزه طنز مطالبي براي برنامه هاي مختلف از جمله صبح
جمعه با شما، عصر جمعه، عصر پنج شنبه و راه شب به رشته تحرير در آورده اند.
نويسنده اين كتاب در نشرياتي مانند توفيق، خورجين، گل آقا و طنز پارسي نيز فعاليت داشته اند. ايشان در زمينه شعر كودك نيز دو جلد كتاب به نامهاي
كيستان و چيستانوكيست آنرا منتشر كرده است. اشعار منتشر شده در كتاب بهارستان طنز در واقع
نقدي است از اوضاع و احوال اجتماعي، سياسي، اقتصادي جامعه

× ادامه مطلب ×

| نوشته شده در: ۱۱ مرداد ۱۳۸۹ ساعت:۰۶:۱۸:۳۸ توسط: مهديه اسدي موضوع: نظرات (0)

غلامرضا روحاني

از ويكي‌پديا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبري, جستجو
سيد غلامرضا روحاني

سيد غلامرضا روحاني (۲۱ ارديبهشت ۱۲۷۶ خورشيدي تا ۸ شهريور ۱۳۶۴) شاعر طنز پرداز ايراني است كه تخلص مستعار اشعار طنزش اجنه مي‌باشد. استاد محمدعلي جمال‌زاده او را رئيس طايفه فكاهي سرايان مي‌نامد.



فهرست مندرجات

[نهفتن]

[ويرايش] زندگي

پدرش ميرزا سيد شكرالله متخلص به آزادي و جدش ميرزا سيد محمد تفرشي متخلص به علي، از شاعران دوره قاجار بودند. غلامرضا روحاني در بيست و يكم ارديبهشت سال ۱۲۷۶ شمسي در مشهد به دنيا آمد. انتشار اشعارش در سال ۱۲۹۸ در حالي كه بيش از ۲۲ سال از عمر وي نمي‌گذشت در جرائد و نشريات مختلف تهران از قبيل: گل زرد، اميد، نسيم شمال، ناهيد و توفيق آغاز گرديد.


روحاني در سال ۱۳۰۰ به عضويت انجمن ادبي ايران درآمد. اين انجمن ابتدا در منزل شيخ‌الرئيس افسر و بعدها در منزل استاد محمد علي ناصح برقرار گرديد. در سال ۱۳۰۲ به همكاري با بعضي كلوپهاي نمايش و موسيقي، از جمله جامعه باربد پرداخت كه استاد اسماعيل مهرتاش مؤسس آن بود. روحاني شهرهاي زيادي براي نمايشنامه‌ها و پيش پرده‌ها سرود كه بيشتر، درونمايه فكاهي داشت و بسياري از آنها بر سر زبانها افتاد.


در سال ۱۳۱۳ مجموعه‌اي از شعرهايش با نام «طليعه فكاهيات روحاني» با مقدمه سيد محمد علي جمال‌زاده چاپ شد كه در سال ۱۳۱۴ تجديد چاپ ولي مجدداً پس از مدت كوتاهي در بازار ناياب گرديد. بعد از آن مجموعه كاملتري از اشعار و فكاهيات او در سال ۱۳۴۳ تحت عنوان «كليات اشعار و فكاهيات روحاني, اجنه» در انتشارات سنائي به چاپ رسيد.


نظير اينگونه اشعار فكاهي در دوره جديد ادبيات فارسي خيلي كم و بدين مايه و معيار ديده نشده بود. به مرور ايام اشعار سيد غلامرضا روحاني مصدر الهام و سرمشق گرانبهايي براي جوانان با ذوق ديگر گرديد بطوريكه امروز ايران داراي يك مكتب «فكاهي» منظوم است.


او در انجمن‌هاي ادبي نظير حكيم نظامي (وحيد دستگردي)، فرهنگستان (ملك‌الشعراي بهار)، انجمن ادبي شيراز، انجمن ادبي آذرآبادگان، انجمن ادبي تهران، انجمن ادبي حافظ، انجمن ادبي صائب، انجمن ادبي نصر، انجمن ادبي دانشوران، و ديگر انجمن‌ها و محافل ادبي حضور فعال داشته است. روحاني در كلوپهاي موسيقي و نمايش نيز هنرآفرين بود و ترانه‌ها و اشعاري فراوان براي كنسرت‌ها، نمايشنامه‌ها به گونه جدي و فكاهي آفريده است.


سيد غلامرضا روحاني سرانجام در شهريور سال ۱۳۶۴ شمسي در هشتاد و هفت سالگي در تهران درگذشت. استاد جمال‌زاده او را «رئيس طايفه فكاهي سرايان» مي‌نامد و ملك الشعراي بهار نيز در شعر خود، به دنبال ايرج ميرزا و سيد اشرف‌الدين گيلاني (نسيم شمال) از وي ياد مي‌كند.

[ويرايش] بررسي آثار

روحاني به زبان مردم كوچه و بازار مي‌سرود و تكيه كلامها، اصطلاحات و ضرب‌المثلهاي معمول زندگي روزمره را به كار مي‌برد در عين حال، از ركيك گويي نيز پرهيز داشت. آثار او، از جهت آشنايي با زبان مردم دوران خودش و فرهنگ لغات عاميانه، بسيار قابل توجه‌است و آيينه تمام نماي گفتار، كردار و پندار توده مردم در زمان خودش است. او، به بديع، عروض و قافيه احاطه كامل داشت و آن‌ها را بدرستي در اشعارش به كار مي‌گرفت، با شيوه‌اي كه به سادگي و رواني آثارش نيز لطمه‌اي وارد نيايد.


دو عنصري كه در شعر او بيش از همه خود نمايي مي‌كند، طنز او و تصوير سازي اوست. طنز او شيرين است و به دل مي‌نشيند و با خواندنش تبسم بر لبها مي‌آورد. زبانش، لطيف است و عفت كلام دارد و تصاويرش چون موجي آرام در درياي خيالات نقش مي‌بندد.


سيد غلامرضا روحاني با زبان طنز به بيان اوضاع اجتماعي دوران خود مي‌پردازد و از دردهايي كه مردم ايران به آن مبتلا هستند از افيون، دخان، خرافات، متجددين دروغين، بي دانشي، درد زنان بي ياور، جهل و بيسوادي، جنگ، و تقليد از سيئات عالم غرب سخن مي‌گويد و نجات ايران را در تحصيل علم و دانش، دوري از سستي و تنبلي و ايمان واقعي مي‌داند.

[ويرايش] تاثير اشعار روحاني بر اجتماع

مردم امروزه بسياري از اشعار وي را به عنوان ضرب المثل بكار مي‌برند بدون آنكه بدانند سراينده آنها كه بوده است. از آن جمله مي‌توان به اين موارد اشاره نمود:

  • ماشين مشتي ممدلي - نه بوغ داره نه صندلي
  • حلواي تن تناني - تا نخوري نداني
  • افاده‌ها طبق طبق - سگها به دورش وق و وق
  • سپلشت آيد و زن زايد و مهمان برسد

[ويرايش] كتاب شناسي

  • طليعه فكاهيات روحاني, (۱۳۱۳),
  • جلد اول كليات اشعار و فكاهيات روحاني, اجنه (۱۳۴۳), انتشارات سنايي با مقدمه‌اي از سيد محمدعلي جمال‌زاده
  • يكي يك پول خروس - جلد دوم اشعار و فكاهيات روحاني, (زير چاپ)
  • برهان واضح

[ويرايش] پيوند به بيرون

جستجو در ويكي‌گفتاورد مجموعه‌اي از نقل‌قول‌هاي مربوط به غلامرضا روحاني
در ويكي‌گفتاورد موجود است.


[ويرايش] منابع



× ادامه مطلب ×

| نوشته شده در: ۱۱ مرداد ۱۳۸۹ ساعت:۰۶:۱۶:۲۰ توسط: مهديه اسدي موضوع: نظرات (0)

خواندني

 لگد موجود است


در خانه ما ز نيك و بد چيزي نيست
جز ننگي و پاره اي نمد چيزي نيست


از هر چه پزند نيست غير از سودا
وز هر چه خورند جز لگد چيزي نيست

عبيدزاكاني

 

***

 

بدشانسي انوري


هر بلايي كز آسمان آيد
گرچه بر ديگري قضا باشد


بر زمين نارسيده مي پرسد
خانه انوري كجا باشد؟!

 

انوري

 

***
ديدار


من تو را نمي ديدم و به راه خود مي رفتم.
تو مرا ديدي و برايم دست تكان دادي
من ايستادم.
تو سلانه سلانه پيش آمدي و سلام مرا پاسخ گفتي.
اي كسي كه ديدار تو، پنج هزار تومن جريمه براي من خرج برداشت پس اقلا گواهينامه ام را پس بده.

منوچهر احترامي

***



× ادامه مطلب ×

| نوشته شده در: ۱۱ مرداد ۱۳۸۹ ساعت:۰۶:۱۱:۳۶ توسط: مهديه اسدي موضوع: نظرات (0)


يه روز يه مرده شكر مي خره براي اينكه مورچه نخوره روش مي نويسه نمك

________________________________________________________________________________ ______________

يه نفر خودشو ميزنه به اون راه گم ميشه

________________________________________________________________________________ ______________

به غضنفر توپ فوتبال نشون ميدن و ميگن: اين چيه؟ غضنفر كلي فكر ميكنه و ميگه: شطرنج گردالي
معلم: براي قطع جريان برق بايد چي كار كنيم؟ شاگرد: بايد قبض برق رو پرداخت نكنيم

________________________________________________________________________________ ______________

يه نفر ميره كارواش بهش ميگن پس ماشينت كو ؟ ميگه راه نزديك بود پياده اومدم

________________________________________________________________________________ ______________

يه نفر ميره بانك وام بگيره ضامن نداشته منفجر ميشه
از يكي خواستند "@" را بخواند؛ گفت: "اي" دورت بگردم
________________________________________________________________________________

________________________________________________________________________________



× ادامه مطلب ×

| نوشته شده در: ۱۱ مرداد ۱۳۸۹ ساعت:۰۶:۰۹:۵۱ توسط: مهديه اسدي موضوع: نظرات (0)


CopyRight © http://5-5.zaminblog.com